شمارهٔ بیست و یکم

یادداشت مدیر مسئول

 

یکی از ویژگی‌های ناپسند انسان این است که با هر نوع شرایط زندگی سازگار می‌شود. مهم نیست این شرایط چگونه است یا چه بر او می‌گذرد. مثلاً با فقر و محرومیت خو می‌گیرد، با تبعیض کنار می‌آید، با ظلم و شکنجه می‌سازد. گاهی این عادت چنان وجود آدمی را دربر می‌گیرد که خود را بی‌نیاز از هر چیز دیگر در زندگی احساس می‌کند. شاید بعضی‌ها آن وضعیت هولناک را «سرنوشت» بنامند، اما در واقع سرنوشت نیست، عادتی است که در اثر بی‌توجهی، ترس یا سهل‌انگاری شکل می‌گیرد.

وضعیت امروز ما در افغانستانِ زیر سلطه‌ی طالبان نیز چنین است. با آمدن طالبان، از همان اندک آزادی‌ای که داشتیم محروم شدیم؛ از حقوق ابتدایی خود نیز. دختران از رفتن به مکتب و دانشگاه بازماندند، زنان از حق کار در بیرون از خانه محروم شدند. البته ما هم واکنش‌هایی نشان دادیم و دست روی دست نگذاشتیم؛ چند روزی اعتراض کردیم، صدای خود را بلند ساختیم. اما خیلی زود آن صداها خاموش شد و نتیجه‌ای در پی نداشت. فهمیدیم که این اعتراض‌ها کارساز نیست. شاید هم خسته شدیم و دیگر فریاد نزدیم. همین شد که روزها گذشت و ما به نداشتن آزادی عادت کردیم، گویا همین نداشتن آزادی، خود نوعی آزادی است.

در حقیقت، عادت کردن از بدترین ویژگی‌های انسان است؛ زیرا او را با بدترین شرایط ممکن سازگار می‌کند. ما با وضعیت تحمیلی موجود خو گرفته‌ایم، اما هنوز همه‌چیز را نباخته‌ایم. هنوز می‌توانیم از این عادت تلخ بیرون شویم و نگذاریم وضع کنونی، به عنوان «شرایط عادی زندگی» پذیرفته شود؛ چنان‌که گویی هیچ کم و کاستی در آن نیست. خطرناک‌ترین مرحله، آن‌گاه است که از هر تلاشی برای بیرون رفتن از این وضعیت دست بکشیم و بپذیریم که در شرایطی زندگی می‌کنیم که انگار از همه‌چیز برخورداریم.