نخستین باری که با مکتب دریچه آشنا شدم را به خاطر دارم. حدود یک سال پیش، پس از سر گذراندن رویدادهایی چون سقوط و فرار، خودم را در غربت اما در محیط نسبتا آرامتری یافته بودم. با اینکه در فضای امنی زندگی میکردم اما به یاد دارم که چگونه از نگاه ذهنی آشفته و بهم ریخته بودم. با همین آشفتگی ذهنی و در حالیکه خالی از هرگونه پیشفرض و معنا در برابر سوالهایم، مسائل مهم در زندگی و جهان پیرامونم بودم، روزی به طور اتفاقی با موضوعاتی چون «آموزش اندیشیدن»، «اندیشهی نظاممند» و «فلسفه» در یکی از پستهای صفحهی مجازی مدیر مکتب دریچه «حضرت وهریز» برخوردم. به نظر میرسید که قرار است کلاسی با محتوای همین موضوعات زیر نظر «نیما برازنده» دانشجوی دورهی دکترای فلسفه در لندن، به صورت آنلاین برگزار شود. اینها را به دلیلی یاد کردم تا نشان دهم پیش از عضو شدن در دریچه و شروع کلاس، در کجا قرار داشتم و الان در کجا قرار دارم. پس برمیگردم به همین اکنون و لحظهی مرور تجربهی زیبا و ارزشمندم با نیما و کلاس فلسفهاش.
از اولین روز کلاس ماههاست که میگذرد. من و بچههای کلاس در طول این دورهی زمانی از یک ساعت کلاس در هفته، به شش ساعت کلاس در هفته رسیدهایم و الان دو روز در هفته با اشتیاق دور هم جمع شده به کتابخوانی، بحث آزاد، آشنایی با روشهای استدلال و روشهای تحقیق میپردازیم. این را میتوانم با اطمینان بگویم که در مقایسه با گذشته، الان تغییرات و پیشرفتهای مهمی را در خودم متوجه میشوم چون در واقع بودن در این کلاس کمکم کرد تا یاد بگیرم سوال بپرسم، به دقت گوش کنم، به ساختار استدلالهایی که روزانه به آن برمیخورم توجه کنم، با فیلسوفان گوناگون و فلسفههایشان آشنا شوم، کتاب بخوانم و همیشه ذهنم را فعال و کنجکاو نگه دارم.
موضوع دیگری که این کلاس را از همهی کلاسهایی که تا الان در آنها اشتراک کردهام متمایز میکند، روابط و فضای بسیار صمیمانهی مان با همدیگر است. یادم میآید که در نخست با پیشفرض استاد-شاگردی با نیما، همکلاسی بودن با بقیه بچهها و به شکل رسمیگونهای با فلسفه برخورد میکردم. اما با گذشت زمان متوجه شدم که به قول راسل «فلسفه از دیرگاه امری تنها مربوط به مدرسهها و یا موضوعی تنها برای بحث و جدل بین مشتی مردم درس خوانده نیست؛ بلکه فلسفه جزو زندگی اجتماع بوده و هست.» همچنین الان مثل روزهای اول نیما را “استاد” خطاب نمیکنم، بلکه به خواست خودش با اسم صدایش میزنم و ایشان را دوست خودم میدانم. به باور من «آموزش اندیشیدن» در مکتب دریچه، تنها کلاس درسی نیست بلکه فضای دوستانه و راحتی است که در اینجا همهیمان با هم برابر و رفیقایم و به یادگیری، کتابخواندن و اندیشیدن مشغولایم. و در آخر، از مکتب دریچه، دوست با ارزشم نیما و رفقای نازنینم در کلاس بابت ایجاد چنین فرصتی برای تجربهی بودن در این فضای مفید و ارزشمند، بینهایت خوشحال و سپاسگزارم و مشتاقانه منتظر دوستان جدیدی که علاقهمند به پیوستن به ما اند، هستم.
با لبخند،
سیمین

