کابل از نظر مروارید، شاگرد مکتب دریچه

چرا احساس می‌کنم که کابل اگر انسان میٰ‌بود، قرار بود دختر باشد. نمی‌دانم؛ اما واقعاً کابل را به سان دختری می‌بینم که هزار بار زخمی شده، دلش شکسته، ریشه‌های کوچک امید کم کم در آن خشکیده، اما هنوز ادامه می‌دهد. هنوز مانند دختری است که پر از اندوه و ماتم است اما تسلیم نشده. چهار دست لباس زیبا دارد که هر فصل بر تن می‌کند و رنگ از رخ خود عوض می‌نماید. با آنکه پژمرده شده اما هنوز امیدهایی را آبیاری می‌کند که در حال خشک شدن هستند. خودش خسته است؛ اما به دنبال تربیت نسل دیگر از همنوعان‌خود است. این دختر زیبا با توانایی فوق‌العاده در تحمل رنج، با اندوه و رنج‌های غیرمعمولی در‌ تاریخ و با نامی گره خورده با هر بدی و درد هنوز لبانی متبسم دارد. کابل دختر قوی است هر کسی دیگری بود تا حالا از پرورش بذر امید در میان دود باروت، و زمین آبیاری شده با خون، منصرف می‌شد. این توانایی کابل در تحمل فقط یک دختر بوده می‌تواند. یک دختر قوی و با اراده که می‌خواهد برای آنچه حق خود می‌داند، بایستد. بایستد برای پرورش دادن بذرهای امید، برای زندگی، برای روزهای بهتر.

دیدگاهتان را بنویسید